یاد دارم روزها ی تلخ و پرغم
یاد دارم روزهای شاد و شیرین
روزهایی که با امید ،حرفهایش من نو شتم
روزهایی می نوشم حرف دل را
حرف های شاد و زیبا و تلخ و پر غم
یاد دارم دست فروش عشق را
یاد دارم داد می زد از میان کوچه ها
دست فروش ،عشق را هزاران بار فروخت
من ندانستم ولی ،وقتی که فهمیدم
تاسف بسیار خوردم، بسیار
یاد دارم می فروشید ،عشق را ،عشق را
در میان کوچه های تنگ و تاریک
او چراغی داد بر من
نور آن نوری نبود
نور آن فانوس شب تاری نبود
جز غم و تنهایی اش مرا سودی نبود
او دورغ میگفت، دروغ
عشق او عشقی نبود
او دروغ بود او دروغ
از میان کوچه ی تنهایی ام
با دروغ
پیمان یاری بست بامن
گفت تنهایت نگذارم
گفت بی تو جان ندارم
گفت هرگز ،گفت هرگز
از جدایی حرف مزن
لیکن از جانم بگویم حرف دل
تو چرا باور نداری ؟! جان دل
من که ساده بودم وبی ادعا
دست به دستش پابه پایش آمدم
لیکن حالا از خرید عشق اکنون از برایم هیچ نیست
کهنه حرفی بود حتی رد خاکی هم نیست
او برفت
بازی داد با حرفش دلم
من چه ساده بودم و نشناختم
دست فروش عشق را
اصلا حال و مول نوشتن نداشتم ولی گفتم حیف این رو ننویسم این تا دقایقی قبل بهم ثابت شد:
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غم خوارترین
چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین....
حیف که نمی تونم عکس آهم رو بکشم غم از این سنگین تر نمی تونه باشه
- برچسب ها:گل کاغذی ،صوت المفتضح ،خیانت ،
زجر هجری که چیشدم
درد عشیاق کشیدم
وز پی نوش نگاهت می انگور چشیدم
وزپی لعل لبت مستی خمّار کشیدم
دل دیوانه ی عاشق ،شده آواره ی راهت
از پی لاله ی عاشق،دل به تقلید کشیدم
زجر و هجرت زمکان،باغم خونین چشیدم
آه و افسوس و فغان ازغم دوریت کشیدم
ناز مستی ،ناز رایت،ناز خمّار نگاهت
دل بی تاب و دل منتظرم برجگر سیخ کشیدم
عاشقی سرخ نمود دل خونین مرا
وزپی هر قدح سرخ که ریزد به زغال،آه خونین کشیدم
اشک و افسوس چه راهی ست ، در عهد زمانم که کشیدم
غم پرآه چشیدم ،سرمه ی آه کشیدم
چه فغان ،چه زمان ،جه مستی بی جانان
چه انتظار که بی وصل نگاه تو کشیدم
- برچسب ها:گل کاغذی ،صوت المفتضح ،هجران ،غم ،عشق ،دوست داشتن ،عشیاقی ،آه ،
تندی ناز نگاهش درتب وتابم کرده ست
رعشه لعل لبش مست و خرابم کرده ست
مست یادش شوم و باز غزل سازه شوم
از پی یاد نگارم ،قلم افسانه شوم
تیشه گیرم جای فرهاد شوم
یادشیرین شوم و پاک دل شاد شوم
آه ،این دل چکند با یاد نگارش هرروز
نقشه ای کی کشد از دام نگاهش هر روز
هر چه افکند ، که از دام نگاهش برهد
طعمه ای بود که صیاد به دامش بدهد
هر چه کوشش کند از دام نگاهش بجهد
کوششی بود که در صید نگاهش برود
آه این دل چکند،باسرمه ی آهی که کشید
آه این دل چکند،با قد دامان بلندی که کشید
آه بی تاب شدو دل بی روح از پی هر نفسش داد که دادش برسد
یاد یار دلش آزاد رسد،مرحمی بر دل بی تاب رسد
خاک را بوسه زند راه گشایی بکند
غم را پس زند از راه دگر گوشه زند
راه معشوق ببوید ،گل و ریحانه زند
از پی هر قدمش شاخه گل سرخ زند
عمر خود را هدف عشق نهد
تیرگی پس نهد و مهر دلش پیش نهد
داغی غم به گلستان نبرد
آه عاشق به شقایق ببرد
اشک خود پاک کند از پس غم شاد کند
صید صیاد دلش را سیر دل شاد کند
ساقی جام شرابش بشود
راهی راه نگاهش بشود
مست و خاموش شود از پی هر اشفه ی او
شاد باشد ز شکر خنده ی او
هر دمی دست دعا گیرد ،بهر هر خنده ی او
شاد باشد،دلگیر نباشد زغم و غمزه ی او


