پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389  11:41 قبل از ظهر  
توسط: گل کاغذی
نوع مطلب: سرنوشت ،زندگی (Life) ،

یاد دارم روزها ی تلخ و پرغم
یاد دارم روزهای شاد و شیرین
روزهایی که با امید ،حرفهایش من نو شتم
روزهایی می نوشم حرف دل را
حرف های شاد و زیبا و تلخ و پر غم
یاد دارم دست فروش عشق را
یاد دارم داد می زد از میان کوچه ها
دست فروش ،عشق را هزاران بار فروخت
من ندانستم ولی ،وقتی که فهمیدم
تاسف بسیار خوردم، بسیار
یاد دارم می فروشید ،عشق را ،عشق را
در میان کوچه های تنگ و تاریک
او چراغی  داد بر من
نور آن نوری نبود
 نور آن فانوس شب تاری نبود
جز غم و تنهایی اش مرا سودی نبود
او دورغ میگفت، دروغ
عشق او عشقی نبود
او دروغ بود او دروغ
از میان کوچه ی تنهایی ام
با دروغ
پیمان یاری بست بامن
گفت تنهایت نگذارم
گفت بی تو جان ندارم
گفت هرگز ،گفت هرگز
از جدایی حرف مزن
لیکن از جانم بگویم حرف دل
تو چرا باور نداری ؟! جان دل
من که ساده بودم وبی ادعا
دست به دستش پابه پایش آمدم
لیکن حالا از خرید عشق اکنون از برایم هیچ نیست
کهنه حرفی بود حتی رد خاکی هم نیست
او برفت
بازی داد با حرفش دلم
من چه ساده بودم و نشناختم
 دست فروش عشق را

   


نظرات()   
یکشنبه هفدهم مرداد 1389  08:46 بعد از ظهر  
توسط: گل کاغذی
نوع مطلب: سرنوشت ،زندگی (Life) ،


اصلا حال و مول نوشتن نداشتم ولی گفتم حیف این رو ننویسم این تا دقایقی قبل بهم ثابت شد:
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غم خوارترین
چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین....

حیف که نمی تونم عکس آهم رو بکشم غم از این سنگین تر نمی تونه باشه


........................
تا قبل از این رو گل یخ نوشته بود
ولی حالا من مینویسم (صوت المفتضح)
وقتی که رفته بودم مسافرت یه نفر که استودیو داشت بهم زنگ زد و گفت که شعر جدیدت داره رکورد میشه
باور نکردم تا این که 3 روز پیش بهم زنگ زد و گفت تموم شده و داره پخش میشه
امروز صبح متن شعر رو برای کسی که سروده بودم پیامک کردم
دلم خوش بود
از دیروز تازه اروم شده بودم و میتونستم نفس بکشم دیروز حس خیانت داشت دیونم میکرد تا این که صدای خودش ارومم کرد
اصلا حواسم نبود دارم بهش چیا میگم همش چرت و پرت
وقتی داشتم حرف میزدم انگار که مست کرده بودم و داشتم حال میکردم
الان ساعت 11 یه 1پیامک برام اومده که کل مفهومش برای من این بود که این رابطه میخواد تموم بشه
داره دنیا رو سرم خراب میشه نمیدونم چیکار کنم
مثل یه بچه 4 ساله دارم گریه میکنم
خدایا!!
زندگی من باید این باشه؟؟؟؟؟؟

   


نظرات()   
یکشنبه هفدهم مرداد 1389  09:59 قبل از ظهر  
توسط: گل کاغذی

زجر هجری که چیشدم
درد عشیاق کشیدم
وز پی نوش نگاهت می انگور چشیدم
وزپی لعل لبت مستی خمّار کشیدم
دل دیوانه ی عاشق ،شده آواره ی راهت
از پی لاله ی عاشق،دل به تقلید کشیدم
زجر و هجرت زمکان،باغم خونین چشیدم
آه و افسوس و فغان ازغم دوریت کشیدم
ناز مستی ،ناز رایت،ناز خمّار نگاهت
دل بی تاب و دل منتظرم برجگر سیخ کشیدم
عاشقی سرخ نمود دل خونین مرا
وزپی هر قدح سرخ که ریزد به زغال،آه خونین کشیدم
اشک و افسوس چه راهی ست ، در عهد زمانم که کشیدم
غم پرآه چشیدم ،سرمه ی آه کشیدم
چه فغان ،چه زمان ،جه مستی بی جانان
چه انتظار که بی وصل نگاه تو کشیدم

   


نظرات()   
یکشنبه هفدهم مرداد 1389  09:58 قبل از ظهر  
توسط: گل کاغذی

تندی ناز نگاهش درتب وتابم کرده ست
رعشه لعل لبش مست و خرابم کرده ست
مست یادش شوم و باز غزل سازه شوم
از پی یاد نگارم ،قلم افسانه شوم
تیشه گیرم جای فرهاد شوم
یادشیرین شوم و پاک دل شاد شوم
آه ،این دل چکند با یاد نگارش هرروز
نقشه ای کی کشد از دام نگاهش هر روز
هر چه  افکند ، که از دام نگاهش برهد
طعمه ای بود که صیاد به دامش بدهد
هر چه کوشش کند از دام نگاهش بجهد
کوششی بود که در صید نگاهش برود
آه این دل چکند،باسرمه ی آهی که کشید
آه این دل چکند،با قد دامان بلندی که کشید
آه بی تاب شدو دل بی روح از پی هر نفسش داد که دادش برسد
یاد یار دلش آزاد رسد،مرحمی بر دل بی تاب رسد
خاک را بوسه زند راه گشایی بکند
غم را پس زند از راه دگر گوشه زند
راه معشوق ببوید ،گل و ریحانه زند
از پی هر قدمش شاخه گل سرخ زند
عمر خود را هدف عشق نهد
تیرگی پس نهد و مهر دلش پیش نهد
داغی غم به گلستان نبرد
آه عاشق به شقایق ببرد
اشک خود پاک کند از پس غم شاد کند
صید صیاد دلش را سیر دل شاد کند
ساقی جام شرابش بشود
راهی راه نگاهش بشود
مست و خاموش شود از پی هر اشفه ی او
شاد باشد ز شکر خنده ی او
هر دمی دست دعا گیرد ،بهر هر خنده ی او
شاد باشد،دلگیر نباشد زغم و غمزه ی او


   


نظرات()   
سه شنبه دوازدهم مرداد 1389  10:02 قبل از ظهر  
توسط: حمید رضا

سلام
خیلی وقت بود که به وبلاگ سر نمی​زدم
آخه دلم خوش بود به کسی که دوستش دارم
الان هم ضد حال اساسی خوردم و بغض کردم چون این دفعه واقعا شکست عشقی خوردم
دلم خوش بود یه نفر هست دوستم داره و به قول خودش کله شقه
نمی​دونم چی بگم
دل باختن با دل بستن برای من حسابی فرق میکنه وقتی با کسی دوست میشم دل بسته شدم ولی وقتی کسی رو از دل و جونم میخوام یعنی دل باختش شدم و میخوام همیشه کنارش باشم

گل کاغذی
می​دونی چرا موضوع رو حیف انتخاب کردم؟؟؟
آخه کلمه حیف برای من عادی شد اونم به وسیله تو
حیف اون بوسه​ها
کم کم فهمیدم حیف اون همه در آغوش گرفتن​ها
حیف نی​نی و بی​بی
حیف فرهاد و شیرین
حیف لیلی و مجنون
حیف اون همه بارون
حیف اون همه دل تنگی
حالا امروز صبح از خواب پا شدم و میگه به خاطر آینده رابطمون رو باهم قطع کنیم
ممنون
یاد دیروز بخیر
یاد مسافرت​ها بخیر
یاد زندگی بخیر
مواظب خودت باش

.
حیف نمیشه بمونی کنارم
من که جز تو کسی رو ندارم
کاش که پبیشم بمونی یه لحظه
این یه لحظه به یک عمر می ارزه

توی چشمام نگاه کن یه روده
این چشا بی تو عاشق نبوده
من نمیخوام که با غم بسازم
من نمیخوام به اشکام بنازم

آی تو که از نگاه من بریدی
با چنگ و دندون به هوا پریدی
خواستم با اشکام که راهتو ببندم
حیف که چشاتو بستی و ندیدی

حیف نمیشه بمونی کنارم
من که جز تو کسی رو ندارم
کاش که پبیشم بمونی یه لحظه
این یه لحظه به یک عمر می ارزه

توی چشمام نگاه کن یه روده
این چشا بی تو عاشق نبوده
من نمیخوام که با غم بسازم
من نمیخوام به اشکام بنازم

تو میری و رفتنتو می بینم
باز به تماشای افق می شینم
میری و آتیش میکشی به جونم
ترانه هامو واسه کی بخونم

آی تو که از نگاه من بریدی
با چنگ و دندون به هوا پریدی
خواستم با اشکام که راهتو ببندم
حیف که چشاتو بستی و ندیدی
حیف که چشاتو بستی و ندیدی ...

.
خداحافظ برای تو.

   


نظرات()   

میوه ممنوع

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست | تا ندانند حریفان که تو منظور منی